على دوانى

47

سيد رضى مؤلف نهج البلاغه ( فارسى )

قبر سرباز گمنام بزرگترين تعزيت براى ارواح جنگجويانى است كه پس از جان دادن قدرشان مجهول مانده است . همه در روزهاى عيد و مواقع مخصوص به آنجا مىروند ، و به ياد جان بازان ناشناخته خود اشك مىريزند و ياد آنها را گرامى مىدارند . با سرباز با نام و نشان چگونه رفتار مىشود ؟ ولى آقايان ! از شما مىپرسم وقتى مردم از كنار قبر سربازى معروف مىگذرند ، روح او چه احساسى دارد ؟ چه حالى دارد روح فرمانده بزرگى كه مىبيند مردم از كنار قبرش مىگذرند ، و هيچ به ياد نمىآورند كه او چگونه با مصائب و سختىها برخورد نموده است ؟ اگر آن روح بداند كه استخوانهاى او در زمين مرده‌اى مدفون است ، از اين كه از خاطره‌ها فراموش شده است ، چندان ناراحت نمىشود . ولى او مىداند كه استخوان‌هايش در زمينى دفن شده است كه بهترين ميوه‌ها را بيرون مىدهد ، و مىبيند كه چه مردان بلند آوازه‌اى از بالاى قبرش مىگذرند ؟ راستى درك چنين روحى در چنان زمينى چگونه است ؟ روح كسى كه نامش « سيد رضى » است ، و در وطنش كه « عراق » خوانده مىشود ؟ ولى آقايان ! بدانيد كه از امروز ديگر سيد رضى ، فراموش شده نيست . به زودى ياد او در تمامى دنياى عرب پخش خواهد شد ، و در بيشتر زبان‌هاى بيگانه شناخته مىشود ، و شعرش « 17 » در زبانها و دلهاى نسل‌هاى آينده زنده خواهد ماند . ممكن است سؤال كنيد : تو چطور مىگوئى سيد رضى گمنام مانده است و حال آن كه او كاملا معروف است ؟ در جواب بايد گفت كه سيد رضى در دنياى ادب عربى ، ظالمانه ناديده گرفته شده است . او برجسته‌ترين شاعرى است كه لغت عرب مىشناسد ، و بزرگترين شاعرى است كه هواى عراق را بوئيده است ، با اين وصف نقد ادبى از ياد وى غافل مانده است . نه كتابى در بارهء او تأليف شده ، و نه در فصل مناسبى از كتابى شناخته شده است . اگر ديوان سيد رضى به زبان فرانسه يا انگليسى يا آلمانى بود ، در بارهء اشعارش صدها كتاب تصنيف مىشد ، و ده‌ها مجسمه از وى برپا مىساختند . آيا شگفت انگيز نيست كه ديوان سيد رضى سى سال قبل در كشورى غير از وطنش چاپ شود ، و تاكنون ديگر منتشر نگردد ؟

--> ( 17 ) - بايد دانست كه زكى مبارك در اين كتاب فقط راجع به سيد رضى از نظر شعرى بحث مىكند .